<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>زهی عشق</title>
<link>https://zehi-eshgh.blogfa.com</link>
<description>اشعار کلاسیک</description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Thu, 12 Nov 2015 09:28:00 +0330</lastBuildDate>
<item>
<title>کانال تلگرام زهی عشق</title>
<link>https://zehi-eshgh.blogfa.com/post/54</link>
<description>سلام کانال تلگرام زهی عشق راه اندازی شد با ما همراه باشید Telegram.me/zehieshgh</description>
<pubDate>Thu, 12 Nov 2015 09:28:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>zehi-eshgh</dc:creator>
<guid>zehi-eshgh.blogfa.com/post/54</guid>
</item>
<item>
<title>تک بیتی</title>
<link>https://zehi-eshgh.blogfa.com/post/53</link>
<description>اهل دردی که زبان دل من داند نیست دردمندم من و یاران همه بی دردانند &quot;شهریار&quot; دل گرچه خراب است ز غم چون تو درآیی آباد کنی کلبۀ ویرانۀ ما را &quot;شیخ کمال خدنجی&quot; شد خارها گلزارها از عشق رویت بارها تا صد هزار اقرارها افکند در ایمان ما &quot;مولوی&quot; گفته بودم که بخوبان ندهم هرگز دل باز چشمم به تو افتاد و گرفتار شدم &quot;عارف قزوینی&quot; جانی که مرا بود ز غم نیم شکسته یکباره ازین ناز به خروار تو بشکست &quot;بیلقانی&quot; بردوخته ام دیده چو باز از همه عالم تا دیده من بر رخ زیبای تو باز است</description>
<pubDate>Mon, 04 May 2015 09:07:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>zehi-eshgh</dc:creator>
<guid>zehi-eshgh.blogfa.com/post/53</guid>
</item>
<item>
<title>اشعار تصویری</title>
<link>https://zehi-eshgh.blogfa.com/post/52</link>
<description>خــدایا دلی ده حقیقت شناس زبانی سزاوار حمد و سپاس مرا جز تو کس یاور و یار نیست چه گویم که یارای گفتار نیست &quot;حـزین لاهیـجی&quot; ادامه مطلب را دنبال کنید...</description>
<pubDate>Wed, 18 Mar 2015 11:53:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>zehi-eshgh</dc:creator>
<guid>zehi-eshgh.blogfa.com/post/52</guid>
</item>
<item>
<title>مواعظ سعدی</title>
<link>https://zehi-eshgh.blogfa.com/post/51</link>
<description>نظر به چشم ارادت مکن به صورت دنیا که التفات نکردند به روی اهل معانی پیاده رفتن و ماندن به از سوار شدن به اسپی که ناگهت بر زمین برزند چنانکه نمانی نادان همه جا با همه کس آمیزد چون غرقه به هرچه دید دست آویزد با مردم زشت نام همراه مباش کز صحبت دیگدان * سیاهی خیزد نخواهی کز بزرگان جور بینی عزیز من به خردان بر ببخشای اگر طاقت نداری صدمت پیل چرا باید که بر موران نهی پای ؟ دیگدان : اجاق &quot; ســـعـدی&quot;</description>
<pubDate>Mon, 09 Mar 2015 11:25:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>zehi-eshgh</dc:creator>
<guid>zehi-eshgh.blogfa.com/post/51</guid>
</item>
<item>
<title>تک بیتی</title>
<link>https://zehi-eshgh.blogfa.com/post/50</link>
<description>آه ! که در طالعم باز پراکندگی است بخت بد آخر بگو کین چه پریشانی است &quot;عـراقی&quot; آهم نمی کند به دل سخت او اثر اوراست دل مگر از سنگ مرمرا ! &quot;طغرل احراری&quot; هرگز آیا به خواب خواهم دید یک شبی دیگر اندر آغوشت &quot;انوری&quot; تو بی وفا چه باز فراموش پیشه ای بیچاره آن اسیر که امیدوار تست &quot;وحشی بافقی&quot; از آه سوزناکم دود از جهان برآمد بی تو جهان چه باشد، آتش زنم جهان را &quot;امیرخسرو دهلوی&quot; ای اشک هرچه ریزمت از دیده زیر پای بینم که باز بر سر مژگان نشسته ای &quot;علی اشتری&quot; یک قصه بیش</description>
<pubDate>Mon, 23 Feb 2015 09:00:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>zehi-eshgh</dc:creator>
<guid>zehi-eshgh.blogfa.com/post/50</guid>
</item>
<item>
<title>رباعی</title>
<link>https://zehi-eshgh.blogfa.com/post/49</link>
<description>چشمم چو بر آن عارض گلگون افتاد دل نیز ز راه دیده بیرون افتاد این گفت منم عاشق و آن گفت منم فی الجمله میان چشم و دل خون افتاد &quot;مهستی گنجوی&quot; هم درد و دوای دل افکار توئی عاشق توئی و عشق توئی یار توئی پرگار توئی نقطه توئی دایره تو یعنی که ز هر پرده پدیدار توئی &quot;حزین لاهیجی&quot; تا در طلب دوست همی بشتابم عمرم به کران رسید و من در خوابم گیرم که وصال دوست در خواهم یافت این عمر گذشته را کجا دریابم &quot;فرخی سیستانی&quot; کار تنم از دست دلم رفت ز دست بیچاره دلم به ماتم جان</description>
<pubDate>Thu, 29 Jan 2015 07:45:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>zehi-eshgh</dc:creator>
<guid>zehi-eshgh.blogfa.com/post/49</guid>
</item>
<item>
<title>حکایت</title>
<link>https://zehi-eshgh.blogfa.com/post/48</link>
<description>نان نمی داد به مادر ، فرزند شکوه ازوی برحاکم بردند گفت حاکم به پسر: واقعه چیست؟ برهان ، گفت : مرا واقعه نیست گفت او را : برهی یا نرهی نان به مادر به چه عنوان ندهی؟ داری ازخرج زیاده؟ ، دارم از چه رو می ندهی؟ ، مختارم. این سخن حکمروان چون بشنفت به غضب آمد و درهم آشفت داد در دم به غلامی فرمان به شکم بندندش سنگِ گران پس به زندان ببرندش از راه بنهندش که برآید نُه ماه نگذارند فرو کرد این سنگ تا مگر آید از این سنگ به تنگ.</description>
<pubDate>Thu, 18 Dec 2014 14:55:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>zehi-eshgh</dc:creator>
<guid>zehi-eshgh.blogfa.com/post/48</guid>
</item>
<item>
<title>تک بیتی</title>
<link>https://zehi-eshgh.blogfa.com/post/47</link>
<description>بود مقصود تو آزردن ما ، شکر خدا که بمقصود دل خویش رسیدی از ما &quot;هلالی جغتایی&quot; ای دل اگر فراق او و آتش اشتیاق او در تو اثر نمی کند تو نه دل که آهنی &quot;سعدی&quot; بی دلم ، ای مردمان ، توبه نخواهم شکست عاشقم ، ای دوستان ، پند نخواهم شنید &quot;امیرخسرو دهلوی&quot; ناگزیر از ناله ام در ماتم دل ، چون کنم مرهم داغ عزیزان ، غیر شیون نیست نیست &quot;رهی معیری&quot; طلب از خدای کردم که بمیرم ار نیایی تو نیامدی و ترسم که درین طلب بمیرم &quot;قـاآنی&quot; ای کاش وای وای منش مهربان کند گر مهربان نشد چکنم</description>
<pubDate>Sun, 23 Nov 2014 18:07:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>zehi-eshgh</dc:creator>
<guid>zehi-eshgh.blogfa.com/post/47</guid>
</item>
<item>
<title>اشعار تصویری</title>
<link>https://zehi-eshgh.blogfa.com/post/46</link>
<description>گفتم مگر قیامت موعود اعظم است آمد ندا از عرش که مـاه محـرم است &quot;میرزا محمدتقی حجه الاسلام&quot; ادامه مطلب را دنبال کنید ....</description>
<pubDate>Thu, 23 Oct 2014 13:44:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>zehi-eshgh</dc:creator>
<guid>zehi-eshgh.blogfa.com/post/46</guid>
</item>
<item>
<title>حکایت</title>
<link>https://zehi-eshgh.blogfa.com/post/45</link>
<description>حکایت کنند از بزرگان دین حقیقت شناسان عین الیقین که صاحبدلی بر پلنگی نشست همی راند رهوار و ماری به دست یکی گفتش : ای مرد راه خدای بدین ره که رفتی مرا ره نمای چه کردی که درنده رام تو شد نگین سعادت به نام تو شد؟ بگفت ار پلنگم زبون است و مار وگر پیل و کرکس، شگفتی مدار تو هم گردن از حکم داور مپیچ که گردن نپیچد ز حکم تو هیچ چو حاکم به فرمان داور بود خدایش نگهبان و یاور بود محال است چون دوست دارد تو را که در دست دشمن گذارد تو را ره این است، روی از طریقت متاب بنه</description>
<pubDate>Mon, 13 Oct 2014 10:48:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>zehi-eshgh</dc:creator>
<guid>zehi-eshgh.blogfa.com/post/45</guid>
</item>
</channel>
</rss>
